ميزا خانلر خان اعتصام الملك، نايب اول وزارت امور خارجه در كتابش (صفحه 71  سفرنامه ميرزا خانلرخان اعتصام الملك)، كلهرها را با هويت لر ثبت كرده و مي نويسد «محمد حسن خان سرتيپ، حاكم كلهر در آن ايام از كرمانشاهان مرخص و روانه به محال خود گرديد. بعد از ورود او بر ايل و الوار كلهر خبر رسيد كه ..»

 ناصرالدين شاه در سفرنامه اش (سفرنامه عتبات ناصرالدين شاه قاجار)، اهالي اطراف سرپل ذهاب را لر ثبت مي كند او در صفحه ي 82 كتابش از سنگ سفيدي در حوالي سرپل ذهاب مي گويد كه لرها – كه اهالي آن منطقه مي باشند - براي اين سنگ حكايتي دارند. البته ناصرالدين شاه در صفحه ي 62 همان كتابش اهالي حومه طاق بستان را  هم لر ثبت مي كند. در اين مورد نمي توان گفت ناصر الدين شاه اشتباه كرده است زيرا او به اندازه ي كافي مشاور و تصحيح كننده در اختيار داشته است.

بارون دوبد در صفحه 429 كتابش سفرنامه لرستان و خوزستان، ايل كلهر را جزء طوايف پشتكوه لرستان آورده است و چنين مي نويسد "طايفه هاي  پشتكوه كه به نام فيلي منسوبند از طوايف پيشكوه بسيار كمترند؛ سرگرد رالينسن عده ي آنان را دوازده هزار خانوار تخمين زده است كه شامل كرد و ديناروند و شاون و كلهر و بدرايي و ملكي مي شوند" البته بايد ياد آوري كرد كه بارون دوبد در كتابش همواره پشتكوه را بخشي از لرستان دانسته است به طوري كه درست دو صفحه قبل از معرفي طوايف پشتكوه يعني در صفحه 427 مي نويسد: «چنانكه گفتيم لرستان كوچك به دو بخش پيشكوه و پشتكوه تقسيم مي شود».

در كتاب (زير آفتاب سوزان ايران) نويسنده آن اسكار فن نيدر ماير در صفحه  59  هويت كلهرها را به قوم لر نسبت مي دهد و مي نويسد: قنسول ايراني ... برايمان تعريف كرد كه حاكم كرمانشاه، اميرمفخم در حال حاضر با قواي بسيار در سر پل به سر مي برد و با لرهاي كلهر كه از پرداخت عوارض خود استنكاف كرده اند در حال جنگ است...

در كتاب كردان گودان كه تحقيقات مفصل تري در مورد طوايف كرمانشاه دارد در چند صفحه از قول پژوهشگراني نقل كرده كه گورانها (به معني همه طوايف كرمانشاه ) اصالت لري دارند به طور مختصر در صفحه 92 در مورد كلهرها چنين مينويسد: « پس از گذشت نيم سده، دكتر  فريچ ـ خاورشناس آلماني ـ « كلهرها ـ لرها » را يكي كرد و اندكي پيش از وي ، ژ.دو.مورگان گواهي داده بود كه كردان كلهر به لكي سخن مي گويند. در پژوهش علمي، بر اساس داده هايي از اين دست، اين باور پديد آمد كه كلهرها،...شاخه اي از لران اند، زيرا گوران ها و ديگر گروه هاي باشندگان جنوب كردستان، به گواهي روسو، داراي « نام عمومي لك» هستند و لك ها را چون يكي از گروه هاي لران مي شناسند.   

 به هرحال از اين دست مطالب - در حكايت لر بودن كلهرها - در تاريخ موجود مي باشد كه در اين مقوله، مجال برسي كامل آن ها ميسر نيست، خوب است بدانيم كه خود سالمندان كلهر، هنوز خود را "كه لر" مي نامند.

آری، ایل کلهر یکی از بزرگ ترین ایلات لُر است که در  دهه های اخیر از سوی منابع لرشناسی کاملا مغفول واقع شده است، در حالی که بیشتر منابع سال های اخیر این هویت و ریشه لری را نادیده گرفته اند و یکسره کُرد بودن کلهران را به معنی لر نبودن ایشان مورد تاکید قرار داده اند. روایاتی که این ایل را در زمره مردم کُرد قرار داده اند از همان دست روایاتی هستند که مردم چگنی، دریکوند، کهگیلویه، بختیاری و... امثال آن را هم کرد دانسته اند، این روایات نمی توانند سندی برای لر نبودن کلهرها تلقی شود، کما اینکه کسی نمی پذیرد بختیاری، چگنی و دریکوند لر نیستند! این روایت ها فقط نشان می دهد تاریخ لر چگونه با مردم کرد گره خورده است.

متاسفانه لرشناسانی مثل دکتر امان اللهی بهاروند روایات مربوط به لر بودن کلهر، گوران و دیگر ایلات کرمانشاهان را نادیده گرفته اند، بهاروند لرشناسی را متمرکز بر ایلات بالاگریوه پی ریزی کرده است، حتی دکتر صفی نژاد که بهتر از بهاروند به شناخت ایلات لر کوچک و مناطق شمالی تر لرستان توجه کرده اطلاعات زیادی از کلهرها نداده است.

به هر حال غیر از اشارات تاریخی که در  این مقاله دیدیم، از نظر فرهنگی و زبانی، لباس، مسکن، سبک زندگی و... نمی توان مردم لر کوچک به آسانی از همدیگر متمایز کرد.